تبليغاتX

JavaScript Codes JavaScript Codes ترانه

فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گویم

 

+ نوشته شده در ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:






کورد پاتوق پر بازدیدترین وبلاگ در ایران

معرفت درر  گرانیست  به هرکس ندهند ش

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش

 

 

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من

تو بخشاینده ی بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه ست

کلامت آیه هایی عاشقانه ست

تو را من سجده سجده می پرستم

که سر بر خاک بر زانو نشستم


+ نوشته شده در ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





خانه اي ساخته ام: سايبانش همه عشق , زير پا فرش غرور وحصارش همه تکرار صفا , من در اين دير پر از مهر و وفا لطف ديدار تو را ميطلبم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

در مقابل کسی که معنی پرواز را نمی داند هر چی بیشتر اوج بگیری خودت رو کوچیک تر کردی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه

پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله"

 ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم

رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش

يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی

 از وفا

عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا

عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن

عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت

فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر

 عشق نيست صدقه است.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف

 مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق

مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت

انديشه اي بالا رود.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و

 موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:

آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي

نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از

با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
                                             
دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
                                                   
بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

وقتی خدا تو رو به لبه پرتگاهی می بره بهش اعتماد کن یا از پشت

میگیردت یا بهت پرواز کردن رو یاد میده.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

|زندگی هدیه خداوند به توست و شیوه زندگی تو ٬هدیه تو به خدا وند است.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بزرگترین درسی که از زندگی اموختم  ٬این بود که شاید انچه را که

 امروز داریم ارزوی فردایمان باشد.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

ارام باش٬ تفکر کن ٬ سپس استینها را بالا بزن ٬ انوقت دستان خدا را

میبینی که زود تر از تو دست به کار شده اند.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

همیشه حرف نگفته را میتوان گفت ولی حرف گفته را نمیتوان پس گرفت.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اميد،درماني است كه شفا نمي دهد،ولي كمك مي كند تا درد ها را تحمل كنيم/

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بهترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را ترجمه كند

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

هیچ کس از قاعده بخشندگی مستثنا نیست حتی خسیسترین مردم ،چون با

خساست خود درس عبرت بر ما میبخشند

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

به یاد داشته باشم که برای هر قفلی کلیدی است بنابراین مطمئن باشید هر

 مشکلی راه حلی دارد فقط اراده و هوشیاری میخواهد که ان راه را یافت

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

همه میگویند حق با اکثریت است ولی اگر توجه کرده باشید در جوامع

 این اقلیت  (ثروتمندان) هستند که داریا حق هستند و اکثرا حکومتها در

 اختیار انان است پس حق با اقلیت است نه با اکثریت

+ نوشته شده در ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

طرز تهیه کیک ازدواج

 

 موارد لازم

  1. چند قاشق بزرگ تفاهم
  2. یک فنجان مدارا
  3. نصف فنجان سعه صدر
  4. سه قاشق مربا خوری شکیبایی
  5. مقداری پودر تسامح مخلوط با پودر گذشت
  6. نصف فنجان صمیمیت
  7. چهار قاشق غذا خوری محبت
  8. چند دانه درشت وفاداری
  9. یک پیمانه حسن نیت
  10. مقدار لازم پودر نرم عشق همراه با گرد دلدادگی
  11. نیم کبلو احترام متقابل

     ابتدا مواد محبت و عشق و دلدادگی و صمیمیت رو با هم مخلوط کنید

 و خوب هم زنید بعد ادویه شور و شوق را همراه نمک عطوفت را روی

 مخلوط بریزید و خوب به هم بزنید تا مخلوط خوش چاشنی باشد بک فنجان

 مدارا و نصف فنجان سعه صدر را به مخلوط اضافه کنید و سه قاشق

 مرباخوری شکیبایی را نیز به ان بیافزایید و گرد دلدادگی را روی مخلوط

بریزید با همزن مهربونی همشون بزنید تا به رنگ طلایی رویا دراید

 برای تزیین کیکتان روی کیکتان میتوانید پودر احترام متقابل  و مایع رنگی

حسن نیت همرا ه با مواد معطر و همراه خوش قولی استفاده کنید

حالا کیک اماده استفاده است و میتوانید این کیک دو نفره رو با همسرتان

 برای عمری صدو بیست ساله  دو نفری نوش جان بفرمایید از مزه شیرین

 ان لذت ببرید .


+ نوشته شده در ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:






توي قاب سرد اين آينه‌ها، تصوير آدمکی، شکسته بود.

آدمک خسته و غمگين و سياه، روبروي آينه نشسته بود.

 تو چشاش، ابراي بارون زده‌ي تلخ و سياه،

رو لباش، قصه‌ی دلتنگي تو، قصه‌ی دلتنگي ما، نشسته بود.

کی با دشنه‌هاي کين، کی با داس عشق و دين،

بريده ريشه‌هاي، اين آدمک رو از زمين؟

واسه اين آدمک شهر گناه، آسمون ، رنگ رهايی رو نداشت.

قفس تيره و تاريکه زمين، واسه‌ي آدمکم جايی نداشت.... 

بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم. داريم زندگي مي كنيم و نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه... بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را

+ نوشته شده در ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم

 

 


در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند


انسان برای این به دنیا می آید که به سر نوشت خود خیانت کند . چرا خداوند وظایف نا ممکن و آرزو های دشوار در سینه های ما می گذارد.

 


یک بچه همواره می تواند 3 چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد شاد بودن بدون دلیل .دائم به کاری مشغول بودن و تقاضا کردن آنچچ با تمام وجود می خواهد

 

 

+ نوشته شده در ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:






نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه


 نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم

 بالاخره تموم مي شه


 نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم .


 
           
******


هميشه فکر کن توي يه دنياي شيشه اي زندگي مي کني


پس تا مي تواني به طرف کسي سنگ پرتاب نکن چون اولين چيزي که مي

 شکنه دنياي خودته .


           ******

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟


 چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما


 اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 
 
           ******


ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که


 مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد

 

           ******


 تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي 

شود .


 من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت...


هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم

           ******
بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه

نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين

 ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

خدایا عشق چیزی نیست که در دل هر کس و ناکس مثل علف هرز سبز بشه

عشق مثل بوته گل سرخی است که تو خودت با دستای خودت تو باغچه دل هرکس که

 دوست داشته باشی میکاری

حالا که تو خودت بوته عشقو تو دلم کاشتی نذار این بوته بخشکه

بذار که این بوته کوچیک بزرگ شه

بذار که این بوته گل بده زیبا بشه و من زیباییش رو ببینم

نذار که این شاخه کوچیک عشق خیلی زود از بین بره

بذار که من لمسش کنم احساسش کنم  باورش کنم  درکش کنم

بذار که این بوته رشد کنه بزرگ شه ولی هیچ وقت پیر نشه از بین نره و نمیره

بذار همیشه جوون بمونه ....

asma love you

+ نوشته شده در ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

محبت مثل یه سکه می مونه که اگه بی افته توی قلک قلب نمی شه درش آورد،اگر هم بخوای درش بیاری،باید بشکنیش.

 


هیچ وقت مغرور نشو!برگها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند.


 

دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد،دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد.

 


یه شب یه ستاره از آسمون اومد کنار پنجره اتاقموگفت:"دنیا رو می خوای یا یه دوست خوب؟" گفتم:"هیچ کدوم!چونیه دوست خوب دارم که به تموم دنیا می ارزه!"

 


خنده تلخ آدم ها همیشه از روی دلخوشی نیست،گاهی شکستن دل یه نفر کمتر از آدم کشی نیست.

 


انسان بودن و انسان ماندن چه دشوار است،نمی دانم!تومی دانی چه زجری می کشد آنکه انسان است؟!

که انسان است؟!


 

قانون آخر نیوتن: سیب می افته فقط بخاطر تو ، چون تو تنها جاذبه زمینی!

 


"اشک" از لبخند باارزشتره.چون "تبخند" رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما "اشک" رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی!

 


تو یک رنگین کمان از همه رنگهایی هستی که من دوست دارم.

 


آدمها فقط در یک چیز مشترک هستند:متفاوت بودن!

 


بخاطر بیاور دیروز را ،به امید فردا باش ، ولی در امروز زندگی کن.

خوش باش که زنده ای،چون فرصت داری که عشق بورزی، کار کنی، بازی کنی و ستاره ها را از این پایین ببینی.




چشمهایم برای توست، بیاموز که روشن باشد، اندیشه ام از آن توست،بیاموز که پاک باشد و زندگی اممحتاج توست، بیاموز که خدایی باشد.

 


چرا در معادله راحت زندگی : با جمع خوبی ها ،کم کردن غصه ها،ضرب دوستی ها و تقسیم شادی ها،خیلی راحت به جواب نمی رسیم؟

 


زندگی در "رفتن" است، نه " به مقصد رسیدن"،چرا که مقصد" پایان زندگیست.

 


دیوانه کسی ست که از یک مسیر برود.

 


برخی از مردم،در یک جزیره خیالی به نام "روزی دست به کار خواهم شد" زندگی می کنند.

 


هر کسی که گفت:"برای تو مردم" دروغ می گوید،من راست می گویم که حرفم این است "برای تو زنده ام"

 


راه موفقیت همیشه در دست ساخت است.موفقیت پیش رفتن است،نه به نقطه پایان رسیدن!

 


 

انسان زاییده شرایط نیست ،بلکه خالق آن است.

 


ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند 

                                              مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

 


چند شاخه حس عاشقانه تقدیم تو می کنم تا بدانی که هنوز هم در بهاری ترین لحظه ها به تو می اندیشم.ای خالق احساسم!فال حافظ،سیب سرخ و...تقدیم به تو.

 


و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم       

                                             که راه زندگی و مرگ آدمی،این بود

+ نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

سلام به همه ی جوونای اهل فکر و اندیشه

 

فقط یه کم تفکر کنیم که چرا......

 

چرا ما جوونا اینقدر به فکر ظاهریم و........

 

واقعا ارزش ما به این لباس  هایی ست که می پوشیم ؟ !!!!!!!

 

اگرآدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی  *   چه میان نقش دیوار و نشان آدمیت

 

حیف دختر خانم ها و آقا پسرای ایرونی نیست  ............

 

حیف فرهنگ و تمدن ما نیست  ......

 

فقط میتونم یه جمله بگم و اون هم اینه که:

 

به مد پرستان بگویید :

 

                     آخرین مد کفن است .(منظور مد پرستی است نه شیک پوشی )

 

+ نوشته شده در ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





فرخنده میلاد با سعادت ساقی کوثر حضرت علی (ع) و روز پدر را بر تمام مسلمین جهان

تبریک و تهنیت عرض مینمایم

 

چگونه تو را وصف کنم

زبانم از بیان زحمات بی دریغت قاصر است

هیچ گاه نمی تونم رنج هایی را که کشیده ای

تا من همیشه رنگ آسایش و آرامش را ببینم جبران کنم

تنها کاری که ازم بر میاد اینه که بردستای خسته ات بوسه بزنم

و بگم که عاشقونه دوست دارم

پدر نازنینم تو و مامان عزیز فرشته هایی هستین

که خداوند از آسمون فرستاده تا در بالین شما رشد کنم

و همراه شما زندگی زیبایی رو تجربه کنم

چهار پرسش از امیر مومنان (ع)

مردی به حضور مبارک امیرالمومنین علی علیه السلام رسید عرض کرد یا امیرالمومنین چهار سوال دارم امام فرمودند بپرس گرچه چهل سوال باشد عرض کرد واجب چیست و واجبتر کدام است؟نزدیک چیست و نزدیکتر کدام است؟عجیب چیست و عجیبتر کدام است؟سخت چیست و سختر کدام است؟

فرمودند:واجب اطاعت از خدای متعال و انجام واجبات است واجبتر ترک گناهان و محرمات است نزدیک قیام قیامت و نزدیکتر مرگ است عجیب دنیا ( باتغییرات و دگرگونی هایی که در اوست ) عجیبتر علاقه و محبت به دنیا است سخت ساعت ورود در قبر است و سختر از ان دخول در قبر بدون زاد و توشه است.

زاد فرد ای خود امروز از اینجا بردار این نه راهیست که هر روز توان امد و رفت

 بر گرفته از کتاب  مجموعه الاخبار

+ نوشته شده در ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

امشب جمال یارم دل از همه ربوده

کعبه ز شوق رویش آغوش خود گشوده

خورشید عالم آرا سر زد ز بام کعبه

از یمن این ولایت شد زنده نام کعبه

خدایا

چه زیبا مردی آفریدی

مردی که با هزار کلمه نیز نمی توان وصف خوبی اش را کرد.

همانی که عصاره صداقت را در دریای چشمانش ریختی

همان دریایی که به من میگوید آرام است و طغیان نمیکند

همان دریایی که همچون اقیانوسی کبیر است و همچون رودخانه آرام

همان موجودی که اگر چه بهشت زیر پایش نیست

اما بی شک جایگاهش جز بهشت نیست .

+ نوشته شده در ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





  

چهارشمع به آرامي مي سوختند و با هم گفتگو مي كردند

 

محيط به قدرتي آرام بود كه گفتگو شمع ها شنيده مي شد

 

اولين شمع مي گفت :

 

من دوستي هستم

 

اما هيچكس نمي تواند من را شعله ور نگه دارد

 

ناگزير خاموش خواهم شد

 

شمع دوم مي گفت:

 

من ايمان هستم

 

اما اغلب سست مي گردم وخيلي پايدار نيستم

 

در همين زمان نسيمي آرام وزيدن گرفت و او را خاموش كرد .

 

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت كرد:

 

من عشق هستم::::::

 

ولي قدرت آن را دارم كه روشن بمانم .مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا

 

درك نمي كنند آنها حتي فراموش مي كنند كه به نزديكان خود عشق بورزند

 

ولي بي درنگ او نيز از سوختن باز ايستاد!!

 

در همين لحظه كودكي وارد اتاق شد،چشمش به شمع هاي خاموش افتاد 

 

وگفت : شما چرا نميسوزيد!

 

مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد!!

 

و ناگهان به گريه افتاد

 

با گريه كودك شمع چهارم شروع به صحبت كرد و گفت:

 

نگران نباش  زماني كه شعله من روشن وشعله ور شودشمع هاي ديگر را 

 

روشن خواهم كرد:

 

من اميد هستم!!!!

 

كودك با چشم هايي كه از شادي مي درخشيد شمع اميد را در دست گرفت

 

 

دوستي ، ايمان وعشق را شعله ور ساخت!!!!!!

 

 

شمع اميد زندگي ام باش تا هرگز خاموش نگردم  و هميشه آكنده از

 

 دوستي، ايمان وعشق و دركنار هم باشيم!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





پادشاهی حکیم شهرش را فرا خواندو از او خواست که جمله ای برای او بنویسد که در همه لحظات آرامش بخش و تسلای روحش باشد.

حکیم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته ای را درون انگشتر پادشاه قرار داد وبا او شرط کرد فقط زمانی آن را باز کند که احساس  کرد به ان نیازمند است. چندی بعد جنگی میان آن شهر و شهر همسایه درگرفت؛ جنگی سخت که باید به دشواری از پس آن بر می آمدند.

متأسفانه جنگ رو به شکست می رفت وپادشاه_خسته و درمانده_بالای تپه ای به دام افتاد؛و در اوج ناامیدی،به یاد انگشترش افتادوآن را گشود ودید که در آن نوشته است: "این نیز بگذرد"وبا خواندن این جمله جان تازه ای گرفت وبا تمام  وجود به نبرد ادامه داد و سربلند و پیروز از جنگ بیرون آمد.

زمان بازگشت به شهرش،مردم جشنی برایش برپا کردند واورا غرق در شادی ،سرور و گل کردند. پادشاه درپوست خود نمی گنجید؛ودرهمین حال احساس بزرگی و غرور اورا فرا گرفته بود،باز به یاد انگشتر افتاد.

آن را گشود و بار دیگراین جمله را دید:"این نیز بگذرد".

+ نوشته شده در ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان

كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَه عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى

الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ

و َمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ

خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ

شَرِّ الدُّنْيا و َشَرِّ الاْخِرَةِ  فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ وَ زِِدْنى مِنْ

فَضْلِكَ يا كَريم يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ  وَالْجُودِ يا ذَا

الْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.

براي خواندن معني دعا  بر ادامه ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:






سلام

اومدم که آپ کنم نمی دونستم چی بگم ولی این عکس خیلی حرفا واسه گفتن داره

                        

+ نوشته شده در ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 
+ نوشته شده در ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 

غم انگیز ترین ،پاییز اینجاست . در نگاه من، در حرف های ناگفته و تلنبار شده در سکوت سنگین شب .

 

در امتداد سخت ترین قدم ها ، در خرد شدن غرور برگی زیر پا . در سرخی رخسار و ابهام نقش بسته در

 

چشمانم . در شکسته شدن ساقه گلی در نگاه شیطنت بار کودکی ها. در کدامین مکان به بار خواهد نشست

 

لمس پاییزی ترین فصل سال ؟

 

حسرت ...

 

گذر کو چه پس کوچه های تردید ،نگاهم را در پاییزی ترین فصل سکوت رقم زد.

 

 

ارزش یک کلام پر از محبت رو وقتی می فهمی که،لبخند روی،روی لبای عزیزانت تماشا کنی .

 

وقتی که آستین بالا بزنی و یک بار،یک سنگینی رو،از دوش یک مهربون برداری،تشکر ساده و بی ریاش

 

می ارزه به همه دنیا.

 

وقتی که دور . بریات رو با چشم های پر از اشک که از حرف های خنده دار تو ریسه رفته اند می بینی ،

 

تازه می فهمی که قیافه آدما وقتی که می خندن خیلی قشنگه .

 

وقتی که یک نگاه با نگاهت آشنا می شه،دیدن و تماشا کردن رو بهترین لذت دنیا می دونی.

 

وقتی که دستات تو دست گرم یک دوست،حلاوت و شیرینی با هم بودن رو تجربه می کنه،دیگه واست تنهایی بد

 

 ترین رنجه.

 

وقتی که تنها معتمد واسه دلت،مهربونی یک آشناست،احساساتت رو بهترین مشاور دنیا می دونی .

 

وقتی که قراره راز دوست داشتن رو بنویسی،بهترین کلمات دنیا رو ،کمترین معنا می بینی واسه توصیف محبت و

 

دوست داشتن

 

+ نوشته شده در ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





@پرسيدم هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است؟گفت :از بيم جدايي

گفتم عشق چيست ؟گفت آتش است،گفتم مگر ديده اي ؟گفت نه،در آن سوخته ام

@مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم

@زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم،تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه فراموشت كنم

@دقايق در زندگي هست كه دلت براي كسي اونقدئر تنگ مي شه كه مي خواهي از رؤياهات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

@اگه يه روز توپت افتاد خونه همسايه و اون با چاقو پاره پارش كرد دلگير نشو چون يه دوست داري كه حاضره قلبش و بندازه زير پاهات  تا با اون بازي كني

@اگه يه روز بهت گفتن 1000نفر دوست دارن فبدون يكيش منم*اگه يه روز بهت گفتند 100نفر دوستت دارن بدون يكيش منم*اگه يه روز بهت گفتند 10نفر هستند كه دوست دارن بدون يكيش منم*اگه بهت گفتند يه نفر دوست داره يقين كن كه اون منم*اگه بهت گفتن هيچكس دوستت نداره بدون من مردم

@اگه مي خواهي صد سال زندگي كني من دلم مي خواد يه روز كمتر از صد سال زندگي كنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده بمونم

@كاش چونان شمع مي توانستم بر بالينت بسوزم تا به تو گرمي بخشم ،چونان پروانه دورت بگردم تا از تو پرستاري كنم،وچونان بلبل عشق را برايت بسرايم تا دردها وغمها را فراموش كني ولي افسوس شمعي دوراز تو ام كه سوختنم را فايده اي نيست،پروانه اي كه مي گردم ولي بيهوده و بلبلي خاموش كه بايد سكوت كند

       

         

 

            

 

@@@حكايتي آموزنده و جالب@@@

روزي يكي از پادشاهان به سير و سياحت رفت ،تا اين كه به روستايي رسيد ،كمي در آنجا توقف كرد،تا قدري استراحت كند

پادشاه به همراهان خود گفت :بساط طعام را آماده كنيد .همراهان گفتند:بله قربان .پادشاه گفت كمي توقف مي كنم و سپس به راه خود ادامه مي دهيم.همگي گفتند :اطاعت قربان!

پادشاه گفت:آن پيرمرد هم كه در حال كار كردن هست را بگوييد تا بيايد(و با خود زير لب مي گفت:چگونه اين شخص با اين كهولت سن هنوز سر پاست)يكي از افراد گفت آهاي پير مرد بيا جلو،بيا اينجا.

پير مرد جلو امد و گفت :بله ،با من كاري بود!پادشاه گفت:ببينم تو چند سال از عمرت سپري شده؟پير مرد گفت:يكصد و بيست سال ،پادشا‌ه :و هنوزسر پا هستي و كار مي كني.

پير مرد:بله. پادشاه:ما با داشتن وسايل عيش و نوش و استراحت،نصف عمر شما را هم نداريم !!شما دهاتي ها كه وسايل عيش و نوش به قدر ما نداريد ،چطور اين همه عمر مي كنيد؟پيرمرد در جواب پادشاه گفت:هر يك از انسانها سهم مشخصي از اطعام را دارند.هيچكس در اين دنيا بيشتر از اندازه خود نمي تواند مصرف كند .شما در عرض چند سال با پر خوري و زياده روي ،سهم خود را مصرف مي كنيد .

بنا بر اين و قتي كه تمام شد ۀديگر سهمي نداريد و مي ميريد،ولي ما چون سهم خود را كم كم مصرف مي كنيم .بيشتر از شما عمر مي كنيم ،قربان!!!

 

+ نوشته شده در ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





نمی خوام چشامو رو هم بذارم فرصت نگاه تو خیلی کمه

زندگی مانند جدولی است که هر کس حلش کند جایزه اش مرگ است

زندگی کردن رو از ماهی یاد بگیر که هر وقت از آب بیرونش میاری بازم با تمامه وجود میگه آب

عاقل مباش تا غم دیگران خوری       دیوانه شو تا غمت دیگران خورند

اگه زندگی هم چاپ مجدد داشت نمی ذاشتم این همه غلط املایی داشته باشه

اگه زندگی کردن رو دوس داشتم پس چرا وقتی به دنیا اومدم داشتم گریه می کردم؟؟؟؟

 ای که همچو گل می خندی در بوستان  به حال گریه ی فقیران اندیشه کن

 

 

+ نوشته شده در ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





جهان به درد و غم جاودان دچارم کرد

که دور از بر آن یار غم گسارم کرد

چو غنچه ای که بچینند نا شکفته ز باغ

برون ز دامن گلزار در بهارم کرد

دیار عشق مگر جای نامرادان نیست

که دست حادثه بیرون از آن دیارم کرد

نریخت کس نم اشکی به تیره روزی من

بغیر شمع که شب گریه بر مزارم کرد

ز من چو سوخته تر از بلای عشق نبود

به شهر سوخته گان عشق شهریارم کرد

همان کبوتر سر زیر بال برده منم

که باز عشق تو در آشیان شکارم کرد

چرا ز شوق نگیرم همیشه دامن تو

اگر به پای تو ای گل زمانه خوارم کرد

بدین گناه که چون شعله سرکشی کردم

بزیر پای تو چون خاک رهگذارم کرد

خبر  ز وحشت شبهای جاودانه نداشت

ستاره ای که گذر از شبان تارم کرد

ز من به جلوهء صد آفتاب دل نکند

غمی که سایه صفت جای در کنارم کرد

 


+ نوشته شده در ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





عشق،کلمه ای که امروز شده بازیچه لبهای دخترکها و پسرکهایی که برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی خود از آن استفاده می کنند

می خوام بگم چرا دنیا اینجوری شده؟چرا آدما تا این حد به همدیگه دروغ میگن؟چرا کلمه دوستت دارم رو حرمتش رو نگه نمی دارن؟چرا اینترنت همش شده عشق های تو خالی؟چرا واصه اولین بار تا بهم پی ام میدن میگن عاشقت شدم؟آخه عاشق چی؟وقتی هنوز همدیگه رو ندیدن میگن دوستت دارم؟عاشق ۴ تا کلمه تایپ کردن میشن!!"این حرفم با پسراس"وجدانن تا حالا با ایدی دختر تو روم رفتین؟می بینی وقتی وارد روم میشی یه عده آدم فرت و فرت پی ام میدن به نظر من کثیف ترین موجوادتن به خودشون نمیگم اگه خواهر خودشون هم بیاد یکی بهشون...بعد چند روز که کلیدش بشی واست یه وبلاگ درست میکنه با اسم خودت با خودش میگه دخترا از این کارا خوششون میاد اینجوری کار از محکم کاری عیب نمیکنه!یه کم که بری نو نخش میبنی که کلی وبلاگ داره واسه اینو اون با چند تا پست الکترونیک مختلف که لو نره!حسابی سرش گیج میره و کلی سرش شلوغ میشه میگه بابا بی خی خی کی عشق و داده و کی گرفته! بعدشم که ازت سیر میشه میگه باید ببخشی من لیاقت تو رو ندارم و منو حلال کن به همین سادگی!خوب منم اینو قبول دارم که میگن آدما با یه نگا عاشق میشن ولی آخه مگه میشه هنوز نمیدونه با کی چت میکنه اصلا دختره یا پسره سر کارش گذاشته

!

یه وقت با خودتون فکر نکیند که اومدم ادای آدمای عقل کل رو در بیارم من شاید بدتر از اونیم که فکرشو میکنید ولی دل پری داشتم گفتم یه کم سبک بشم

.

آرزو دارم شبي عاشق شوي

 

آرزو دارم بفهمي درد را

 

تلخي برخوردهاي سرد را

 

+ نوشته شده در ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





خدایا می دانم پر توقعم

می دانم آنقدر بد کرده ام که دیگر شاید نظری بر من نیندازی

آنقدر حقیر شده ام که دیگر بنده ای حسابم نکنی

خدای من قلبم یخ زده بود و شاید گرمای نور توست که دوباره بر آن اثرکرده

آنقدرحقیرم که برای خواهش از درگاهت جراءت نگاه کردن به آسمان را ندارم

می دانم بد کردم .می دانم می دانم

آفریدی مارا و آموختی عاشق باشیم

عاشق و لایق. عاشق بودم ولی نه لایق

خدایا خداوندا سرخورده ام و محزون

می دانم هیچ چیز نمی دانم

نه از دوست داشتن سر در می آورم

 و نه مفهوم واقعی عشق را می دانم

خسته ام از خودم از حماقتم و از حقارتم

بی بهانه می گریم  با بهانه فریاد می زنم

بی ریا و ملتمس از تو می خواهم نجاتم دهی

 که مرا ببخشایی و بر من خرده مگیری می دانم می دانم

بنده کوچک و بی پناهت پناهگاهی جز آغوش خداوندی ندارد

 او را از خود طرد مکن

+ نوشته شده در ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





وقتي خيلي خسته شدي، وقتي دلت خواست پر بزني  و بري، وقتي بين

 

نبودن و قفس رفتن رو انتخاب كردي، وقتي نفهميدي چطور؟ ولي ديدي 

 

كه يه ذره نور سفيد توي دلت كم كم تموم شد، وقتي ديگه بارون چشمهاي

 

ابريت مثل قبل زلال و آرامش دهنده نبود، وقتي حس كردي جز فريب

 

هيچي نيستي، وقتي نتونستي باور كني آخر جاده هميشه اون طرف خط

 

قرمز نيست، وقتي دلت خواست وسط يه حادثه بزرگ گم بشي، وقتي به

 

خودت اومدي و ديدي خيلي وقته گم شدي!!!.... شايد هنوز يه راهي براي

 

رهايي باشه كه خوب دنبالش نگشتي... مي دوني يكي هست كه هنوزم تو

 

رو با همه اين حرفا دوست داره، يكي كه وقتي دلت شكست و ديگه هيچ

 

كسي نبود تازه مياد تا توي دلت خونه كنه، يكي كه حتي اشك هاي

 

دروغين تو رو براي از نو شروع شدن كافي مي دونه همون كه هميشه

 

صداش كردي ولي هيچ وقت واقعا صداش نكردي... همون كه بهت گفت:

 

« صدايم كن تا جوابت دهم...» 

+ نوشته شده در ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





اي بانـــــوي مهــــــر

به راستي وجود نازنينت چه تنديس زيبايي است:

 

آميخته اي از صلابت و خروش علــــــــي (ع)، و نجابت

 

و حياي فاطمــــــه (س).در فهم عظت روحت بسيار كوچكم

 

و حيران كه كدامين رنگ معرفت دوســــــت بر چشمانت

 

كشيده شده بود كه در بهبوه اي چنين، جز زيبايي چيزي

 

نديدي (ما رايت الا جميلا)...

 

صبـــرت چه با شكوه حقارت اقيانوس را به رخ كشيد و كوه

 

چه متواضعانه استواري گام هايـــت را به نظاره نشست كه

 

درخشاني خورشيد در برابر روشنايي انديشـــه ات پرتو

 

كوچكي است! سلام بر تـــــــو و هزاران كهكشان ستاره

 

پيشكش قدوم نوراني ات باد!...

 

+ نوشته شده در ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





سلام
پیشاپیش تولد دخت گرامي پيامبر ، حضرت فاطمه زهرا ، روز مادر گرامي باد

 

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

+ نوشته شده در ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





دیگه هیچ نشونه ای / از اونهمه عاشقی نیس

جا گذاشتیم همه رو / تو کاغذای چکنویس

همه ی خاطره ها / مونده توی دفتر باد

با سکوت من و تو / چی به سر قصه می یاد

واسه مرگ گلامون / به باغبون پیله نکن

خودمون مقصریم / به این و اون پیله نکن

با یه خورشید دیگه / می شه جوونه زد ولی

من هنوز تورو می خوام / تویی که عشق اولی

چرا گریه می کنی / گریه که درمون نمی شه

اینطوری تو شبامون / ستاره مهمون نمی شه

باید این فاصله رو / عاشقونه خط بزنیم

دیکته های غلطو / دونه دونه خط بزنیم

حالا که قصه ی ما / رسیده به آخر خط

بیا باز شروع کنیم / یه بار دیگه از سر خط ....

 

+ نوشته شده در ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 زندگی مانند ریاضیست ما....

زندگی مانند ریاضیست ما...

 

خوبیها را جمع می کنم غمهارو تفریق ومشکلات رو از زیر رادیکال رد می کنیم و

محبت را به توان می رسانیم

 

زندگی مستطیلیست به طول غم به عرض شادی به قطر اشک وبه مساحت مهر...

 

اری!این مفهوم زیستن است

 

که ما هییچ موقع ان را درک نکردیم

 

بار الاهی!درک من را به قدری برسان که قدر نعمت به این بزرگیت زندگی را بدانم

 

امین ...! یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





رفتم كه رفتم
 
از برت دامن‌كشان، رفتم اي نامهربان
از من آزرده دل، كي دگر بيني نشان
رفتم كه رفتم
از من ديوانه بگذر، بگذر اي جانانه بگذر
هر چه بودي هر چه بودم بي‌خبر رفتم كه رفتم
شمع بزم ديگران شو، جام دست اين و آن شو
هرچه بودي هرچه بودم بي‌خبر رفتم كه رفتم
بعد از اين، بعد از اين كن فراموشم كه رفتم
ديگر از دست تو مي نمي‌نوشم كه رفتم
با دل زود آشنا گشتم از دامت رها
بي‌وفا بي‌وفا بي‌وفا رفتم كه رفتم
عاشقان را بگذاريد بنالند همه
مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش كنيد
من نگويم كه به درد دل من گوش كنيد
بهتر آن است كه اين قصه فراموش كنيد
  
يه مرد بود
با صداي بي صدا مثل يه كوه بلند مثل يه خواب كوتاه يه مرد بود يه مرد
با دستاي فقير با چشماي مغرور با پاهاي خسته يه مرد بود يه مرد
شب با تابوت سياه نشست توي چشماش خاموش شد ستاره افتاد روي خاك
سايه‌شم نمي‌موند هرگز پشت سرش غمگين بود و خسته تنهاي تنها
با لب‌هاي تشنه به عكس يه چشمه نرسيد تا ببينه قطره قطره قطره‌ي آب قطره‌ي پاك
در شب بي تپش اين طرف اون طرف مي افتاد تا بشنفه صدا صدا صداي باد صداي آب
دوست يه سكه‌ي ناياب گلدون عتيقه يه شعر نگفته رو لب بسته
سوار موج نور با حافظه‌اي سرد بي‌گذشته بيحرف تنهاي تنها
در كنج يه قفس بي نفس بي هيچكس با حسرت يه سوار هوا هوا هواي پاك هواي پاك
در شب بي خوابي از چشم ستاره قطره قطره مي چكه رويا رويا بر سر ما بر سر ما
+ نوشته شده در ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع:





 
وقتی که راه دست خودم نیست

از سطر تو به زیر می افتم

حس می کنم که واژه ندارم

و هرچه بوده است

از راههای پیش نرفته

تا متن های دست نخورده

از من نبوده است

و من که تاب هیچ ندارم

پیراهنم

در دستهای باد

امروز شاعرند.....

+ نوشته شده در ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط غریبه وبهداد |
موضوع: